قصه‌ی اسباب بازی داستان دنیایی است (دنیای ما) که در آن اسباب‌بازی‌ها جان دارند و از تمام مولفه‌های حیاتی انسان برخوردارند، غیر از کالبد فیزیکیشان که جسم یک اسباب‌بازی است. در این دنیا اسباب‌بازی‌ها جان‌دار بودن خود را از انسان‌ها پنهان می‌کنند و بزرگ‌ترین آرزوی آن‌ها در زندگی این است که کودکی با آن‌ها بازی کند...

قسمت اول و دوم، تقابل عصر فضا با دوران گاوچرانی و کاوبویی‌گری به دوستی‌ها و ماجراجویی‌هایی می‌پردازد که پیرامون این موضوع شکل می‌گیرد. اما موضوع قسمت سوم نه این تقابل، بلکه بزرگ شدن صاحب اسباب‌بازی‌هاست که دغدغه‌ی فراموش شدن را بار دیگر پیرامون موضوعی جدید شکل می‌دهد.

اندی، صاحب اسباب‌بازی‌هایی همچون وودی، باز، جسی، بوزای، آقا و خانم سیب زمینی، آقای خوک، اسلینکی سگ فنری و... اینک پسری بزرگ شده و آماده‌ی رفتن به کالج است. او سال‌هاست که بازی با اسباب‌بازی‌ها را کنار گذاشته اما در طی این مدت از آن‌ها به خوبی مراقبت کرده و اینک در آستانه‌ی رفتن از خانه‌ی مادری‌اش باید تصمیم بگیرد که با اسباب‌بازی‌هایش چه کار کند.

Toy-Story-2-pixar-116966_1024_768.jpg

فیلم با روایت نوستالژیکی از کودکی اندی و بازی‌های او با اسباب‌بازی‌ها شروع می‌شود. بر‌خلاف قسمت‌های قبلی توجه به شخصیت‌های انسانی افزایش یافته و کاراکتر‌های انسانی و احساساتشان بیشتر در مقابل دوربین حضور می‌یابند.

گم شدن، دزدیده شدن و تلاش برای بازگشت به خانه همچنان مضمون مشترک تمام قسمت‌های قصه‌ی اسباب‌بازی است (چنان‌که به نقل از یکی از دیالوگ‌های فیلم دوم دنیا برای یک اسباب‌بازی جای بی‌رحم و خطرناکی است). قصه‌ی اسباب بازی روایتی تراژدیک و ملودرام است که کمدی را در جای جای خود به همراه می‌کشد.

بی‌شک سه‌گانه‌ی قصه‌ی اسباب‌بازی‌ها (که می‌توان گفت اگر قسمت سوم آن ساخته نشده بود قصه ناتمام می‌ماند) از بهترین نمونه‌های جان بخشیدن به اشیا هم هست که می‌توان آن را یک قصه‌ی پریان معاصر به حساب آورد. اثری که دنباله روی نمونه‌های متقدم‌تری همچون نان زنجبیلی (گردآوری برادران گریم)، آدم برفی (از هانس کریستین اندرسن) و همچنین اولدوز و عروسک سخن‌گو (اثر صمد بهرنگی) در میان آثار ایرانی است (وبگاه آی. ام. دی. بی این اثر را در حیطه ژانر فانتزی قرار می‌دهد).

جان کلام قصه‌ی اسباب‌بازی‌ها؛ با هم بودن و دوستی است که در قسمت سوم بیش از پیش بر آن تاکید می‌شود. مضمونی که در آواز مشترک هر سه قسمت به بهترین شکل بیان شده:

"...ممکن است مردم دیگری هم باشند
کمی زیرک‌تر از من
همچنین بزرگ‌تر و قدرت‌مند‌تر
شاید
اما هیچ‌کدام آن‌ها تو را تا ابد دوست نخواهند داشت
راهی که من طی می‌کنم، تو و من هست...
پسر، و همچنان که سال‌ها می‌گذرد
دوستی ما نمی‌میرد
و خواهی دید که این سرنوشت ماست
تو با من دوست شده‌ای..."

در پایان، قصه‌ی اسباب‌بازی دقیقا به همان نمایی ختم می‌شود که فیلم یک پانزده سال پیش از آن جا شروع شد. قصه‌ی اسباب‌بازی 3، سال‌ها پس از اکران قسمت‌های اول و دوم هیجانی را در مخاطبانش به وجود آورده که اگر بیشتر از هیجان قسمت‌های قبلی نباشد کمتر هم نیست (لازم به ذکر است که این هیجان شادی صرف نیست، بسیاری از مخاطبان سالن‌های سینما را با چشم‌های گریان ترک می‌کنند). چنان كه انتظار می‌رفت كودكانی مانند اندی كه امروز بزرگ شده‌اند به سراغ اين انيميشن جذاب می‌آيند و خود را همراه و همچون او می‌بينند و با شخصيت‌های اسباب‌بازی نیز احساس همذات پنداری می‌كنند؛ چون آشنایانی همگی از یک خانواده...