دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
سخن من به دوستان:
سلام به همه ی دوستان.
الان چیزی نزدیک به 2 سال از آخرین روزی که با هم بودیم می گذرد. ولی هنوز شما دوستان عزیز در یادم هستید.
علی ، مهدی ، فرید ، اصلان و همه ی دانش آموزان 303.
امروز در روزی که اولین امتحان ترم اول سال دوم دبیرستان ما اینجا شروع می شود دوباره به وبلاگ سر زدم در حالی که انگار چند روز پیش بود که آخرین امتحان ترم اول را پیش شما می دادم.
شما وبلاگ های جدیدی زدید. که همه تا آن جا که من می دانم مدتهاست که به روز نشده اند D: .
پس به فکر افتادم که دوباره همین وبلاگ را به روز کنیم. به یاد روز هایی که با این که امتحان داشتیم آمار سایت را هر روز چک می کردیم.
با تشکر از همه ی دوستان.
سخن ها در وبلاگ
نوروز از زبان خیام

سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود ، يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد و به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتوان آمدن ، چه هر سال از مدت همي كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند ، و قصه آن چنانست كه چون گيومرت به پادشاهي عجم بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند ، بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد ، موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند ، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند ، و چنين گفتند موبدان عجم كه داناي آن روزگار بوده اند كه ايزد تبارك و تعالي دوازده فرشته آفريده است ، از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را بهر چه اندروست از اهرمنان نگاه دارند ، و چهار فريشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف بر گذرند ، و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمانها و زمينها مي گردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق ، و چنين مي گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه اي ست نو اندر سراي كهن ، و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان ها و زمينها را بدو پرورش داد ، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوريست از نورها ايزد تعالي ، و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است . و گويند هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد ، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده اند .
نو شيروان عادل چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز كرد و رسم جشن به جا آورد چنانكه آيين ايشان بود ، اما كبيسه نكرد تا بروزگار مامون خليفه ، او بفرمود تا رصد بكردند و هر سالي كه آفتاب به حمل آمد نوروز فرمود كردن ، و زيج ماموني بر خاست و هنوز از آن زيج تقويم مي كنند ، تا بروزگار متوكل ، او وزيري داشت نامش محمد بن عبدالملك كه او را گفت افتتاح خراج در وقتي مي باشد كه مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد ، و آيين ملوك عجم چنان بوده است كه كبيسه كردند تا سال بجاي خويش باز آيد ، و مردمان را به مال گزاردن رنج كمتر رسد چون دستشان به ارتفاع رسد ، متوكل اجابت كرد و كبيسه فرمود ، و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين براي هميشه بماند ...
رویــــــــــــای خــــود را دنـــبــــال کن!
من دوستی به نام مانتی رابرتز دارم که یک مزرعه پرورش اسب دارد.
یک روز که در حال صحبت بودیم او داستانی را برای من نقل کرد. داستان پسری که فرزند یک تعلیم دهنده اسب دوره گرد بوده که از اصطبلی به اصطبل دیگر، از مسابقه ای به مسابقه دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر می رفت تا اسب ها را آموزش دهد. بنابراین درس خواندن آن پسر در دبیرستان مرتباً با وقفه مواجه می شد وقتیکه سال آخر دبیرستان بود از او خواسته شد تا در یک صفحه بنویسید تا در آینده می خواهد که چه کاره باشد.
آن شب او هفت صفحه در توصیف هدف خود یعنی داشتن یک مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رؤیای خود با تمام جزئیاتش نوشت و حتی یک شکل از یک مزرعه 200 جریبی که در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسیر مسابقه مشخص شده بود کشید. و سپس نقشه یک ساختممان 370 متر مربعی را کشید که در مزرعه 200 جریبی او واقع شده بود.
او تمام آرزوهای خود را در آن پروژه قرار داد و روز بعد آنرا به معلم داد. دو روز بعد نوشته هایش به دست خودش بازگشت در صفحه اول یک)Fنمره بسیار پایین) با رنگ قرمز نوشته شده بود. با یک توجه که نوشته بود «بعد از کلاس بیا پیش من». پسر با صفحات حاوی رؤیاهایش به دیدن معلم خود رفت و از او پرسید چرا نمره اش F شده است؟
معلم در پاسخ به او گفت این یک رؤیای غیر واقعی برای پسری در شرایط توست. تو فرزند یک خانواده دوره گرد از خانواده سطح پایینی هستی! و هیچ سرمایه ای نداری برای داشتن یک مزرعه پرورش اسب مقدار زیادی پول لازم است. تو باید یک زمین و اسبهایی با نژاد اصیل بخری و آنها را تکثیر کنی که همه اینها مقدار زیادی پول لازم دارد. برای انجام چنین کاری هیچ راهی وجود ندارد. پس از آن، معلم اضافه کرد: اگر تو دوباره با واقع گرایی بیشتری این مطالب را بنویسی من هم در نمره تو تجدید نظر می کنم.
پسر به خانه رفت و مدت طولانی در این مورد فکر کرد و از پدرش در این باره کمک خواست ولی پدرش به او گفت ببین پسرم تو باید خودت این کار را تمام کنی و از ذهن خودت کمک بگیری. البته من می دانم که این تصمیم بزرگی برای توست.
بالاخره بعد از یک هفته کلنجار رفتن پسر همان صفحات را بدون هیچ تغییری به معلمش برگرداند و به معلمش گفت تو می توانی نمره F را برای من نگه داری و من هم رؤیای خود را برای خودم نگه می دارم.
بله آن پسر مانتی بود. او اکنون یک مزرعه اسب 200 جریبی دارد و در حالی این داستان را تعریف می کرد که در خانه 370 متر مربعی خود نشسته بود. مانتی ادامه داد. من هنوز آن ورق کاغذها را دارم. او اضافه کرد بهترین قسمت داستان اینجاست که دو تابستان پیش همان معلم دبیرستان 30 دانش آموز خود را به مزرعه اسب من برای یک تور یک هفته ای آورد. وقتی که معلم قدیمی داشت آنجا را ترک می کرد گفت من معلم تو بودم من سارق رؤیای تو بودم. در آن سالها من رؤیای بچه های زیادی را دزدیدم اما خوشبختانه تو آنقدر عاقل بودی که رؤیای خود را نگه داری.
اجازه ندهید هیچ کس رؤیای شما را بدزدد از قلب خود فرمان بگیرید.
باید ها و نباید های سه گانه در زندگی

سه چیز در زندگی پایدار نیستند
۱.رویاها
۲.موفقیت ها
۳.شانس![]()
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند
۱.زمان
۲.گفتار
۳.موقعیت![]()
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند
۱.الکل
۲.غرور
۳.عصبانیت![]()
سه چیز انسانها را می سازند
۱.کار سخت
۲.صمیمیت
۳.تعهد![]()
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
۱.عشق
۲.اعتماد به نفس
۳.دوستان![]()
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
۱.آرامش
۲.امید
۳.صداقت![]()
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده
به سه چیز هرگز تکیه نکن
۱.غرور
۲.دروغ
۳.عشق
انسان با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد![]()
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
۱.تجربه از دیروز
۲.استفاده از امروز
۳.امید به فردا
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
۱.حسرت دیروز
۲.اتلاف امروز
۳.ترس از فردا
سخن 21
بکوش در آبادانی دنیای خود، چنانچه می خواهی همیشه در آن زندگی کنی. (امام علی "ع" )
سخن 20
تنبلی، آدمی را خیال پرست بار می آورد. (پوسه نه)
سخن 19
کسی که حوف می زند می کارد و آن کس که گوش می کند درو می کند. (مثل آرژانتینی)
سخن 17
سخن 16
سخن 14
سخن 15
سخن 18
زینت انسان در سه نکته است: علم، محبت و آزادی. (افلاطون)
سخن 13
سخن 23
سخن 12
برای پیشرفت وپیروزی سه نکته ضروری است: نخست پشتکار، دوم پشتکار، سوم پشتکار. (لرد آویبوری)
سخن 11
چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی مانند من رفتار کن. (کانت)
سخن 10
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس اعتماد نکن. (شکسپیر)